خرید بک لینک

* من باید با این دستها گل میکاشتم ... باید برای پلکهای غمگین معشوقم شعر میگفتم ... نه اینطور ... نه اینطور که فقط با انگشتانم به زندگی اشاره کنم ...

* آه! کاش زندگی بوتهای بود که در پاییز گلی عجیب میداد ...

برچسب: نویسنده: نگین اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 7:54

* و چشمانم، برکهای که روزی در تلألواش، آفتاب میدرخشید ...


* و چشمانم را که در دل آن دیو گم شدهاست روزی پس میگیرم و میبخشمش به دخترک غمگینی که با آن تمام پیکر معشوقش را شعر ببیند ...


* من اندوهگینم و هیچگاه نمیدانم این امید، این ساقهی نحیف چطور در من زنده میماند ... بیآب ... بینور و هوا ... چطور ...

برچسب: نویسنده: نگین اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 7:54

* قرنها پیش بود طبیبی میآمد بر بالینم و میگفت: نگذار قلب کوچکت اینقدر تند بزند ...

* من هم میگفتم: برش دار ببر ... بسپرش به ظریفدستی که با دقت بشکافدش و آن مرواریدهای براق را بیرون بکشد و به رشته درآورد ...

* مرواریدهای قلبم که هرگاه به کسی بخشیدمش، یا تفاش کرد یا انداختنش جایی بی اهمیت ...

* او پسزننده است ... او حتی از باد مخالفی که به بادبان میوزد هم پسزنندهتر است ...

برچسب: نویسنده: نگین اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 7:54

* بدنم دو روز است زیر آفتاب تابستان هم میلرزد ... * آدمها (که خودم هم شاملشان میشوم) همیشه با یک سری کلیشهها واکنش نشان میدهند ... فرقی ندارد قبل از پیشآمدی چهقدر برایش تعریف کرده بودی از اوضا

برچسب: نویسنده: نگین اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 7:54

* چند روز است بدنم شدهاست کوه درد ... شبها که خودم را میاندازم در رختخواب، به هر طرف که میچرخم تنم از درد تیر میکشد ... همه چیز در روز از دستانم میافتند ...* یحتمل خوب میشوم ... مثل همیشه که ن

برچسب: نویسنده: نگین اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 7:54

* سرتاسر احساس بلاهتم ...

* فقط دلم میخواهد روی پارچههای گلدوزی شده و رنگی بخوابم و خواب جنگل ببینم ... همین ...

برچسب: نویسنده: نگین اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 7:54

* این شمشیرها را که از قلبم بیرون بیاورم، جای حفرههایش، گلهای بابونه خواهم کاشت ...

* حالم خوش نیست و رفیقم هم بیمارستان خوابیده است و نمیتوانم برایش حرف بزنم و باید حداقل پنج روز حُنّاق بگیرم ...

* باید بروم گل بدوزم ... اینقدر گل بدوزم تا خودم کلاله دربیاورم ...

برچسب: نویسنده: نگین اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 7:54

* من آدمِ شرّه کردنم ... فورانِ کلماتِ خام و غریزی ...

* طغیان نکردنم یعنی خودویرانگری ...

* باید همه چیز را در کاملترین و تندترین شکل ممکن بیان کنم تا زنده بمانم ... و گرنه میشوم یک تکه چوب، میخی به دیوار ... کرهی ماسیده بر کارد ...

* زندگی یعنی همین ... دست فروبردن در کندو و چنگ زدن در موم عسل ... وقتی زنبورها دور سرت پرواز میکنند ...

* اگر نباشد و نشود، میشوم جسد ... میشوم عروسکی بیقلب ...

برچسب: نویسنده: نگین اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 7:54

* اندوه شبیه کندهی درختان روی قلبم سنگینی میکند ...

* آتش بیافتد در این هیزمهای خشکی که در قلبم تلنبار کردهام؛ تهسیگاری بیاندازی در این احساسات روی هم افتاده، دستها و قلبت داغ خواهد افتاد ...


* شبیه سیب سرخی که روی شاخهها برق میزند و در نهایت پرت میشود در سبدی کنار بقیهی سیبهای لکدار و زده ... خودم را میگویم ...

برچسب: نویسنده: نگین اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 7:54

* دلم میخواهد طوری احساساتی بشوم که بعدش فقط بگویم : آه! غیر قابل توصیف بود ...* من رفیقی دارم که بهم اجازه میدهد زیاد حرف بزنم و وسط حرفهاش بپرم ... حالا این عادت رویم مانده و حرف همه را قطع میکن

برچسب: نویسنده: نگین اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 7:54

صفحه بندی